حال همه ما خوب است، اما باور نکنید! (با صدای خسرو شکیبایی)


سلام!
همه ما خوب کار می کنیم
هیچ کسالتی نیست جز از دست دادن گاه و بی گاه یک تخیل دور.
که مردم آن را شادی بی علت می نامند
با این حال، اگر زندگی باقی می ماند
من زندگی را اینگونه می گذرانم
که نه زانو یک گوزن بی جفت می لرزد و
نه این دل ناامید و درمان ناپذیر!

یادم نبود بنویسم
یک سال بارانی در اطراف رویاهای ما بود
می دانم حیاط آنجا همیشه پر از هوای تازه است
اما شما حداقل، حتی گاهی اوقات، گاهی اوقات
بازتاب لبخند رویاهای خود را ببینید
مثل تصویر فرشته نیست!

اجازه بدهید به شما بگویم
خواب دیدم که خانه ای خریدم
بدون پرده، بدون پنجره، بدون در، بدون دیوار… هی لی!
بگذار رک بگویم
چیزی نمانده، چهل ساله می شوم
من فردا را نشانه خوبی می دانم
همین الان
دسته ای از کبوترهای سفید
از کوچه ما می گذرد
باد از نام قوم من می آید
یادت هست که رفته بودی
آیا می توانید خبری از آرامش بهشت ​​بیاورید؟

نه رایا جان
نامه من کوتاه خواهد بود
ساده باش
بدون حرف ابهام و آینه
دوباره برایت می نویسم
همه ما خوب کار می کنیم
اما باور نکن